یکی از مواردی که در بالا گفتیم، خودشناسی هست. وقتیکه که قصد داریم تا دیگران رو از اون چیزی که در ذهنمون می گذره مطلع کنیم، این مورد با اهمیت میشه. چونکه فرد، اول باید شخصیت خودش رو از بیرون ببینه.  این مسئله باعث میشه تا نگاه جامعه رو نسبت به خودش بیشتر از قبل لمس کنه. حالا افرادیکه با هنر یا هرچیزی که به هنر مربوط باشه ارتباط دارن، این مسئله براشون نسبت به سایرین، اهمیت بیشتری پیدا میکنه.وقتی که هنرمند اثرش رو برای عموم جامعه نمایش میده، به این معنی هست که آمادگی هرگونه نقد شدن رو داره و میتونه اونها رو بشنوه. مردم، منتقدان خیلی خوبی هستن. کافیه یک روز در سطح شهر باشی تا گوشها و مغزت اونقدر نقد بشنون که با این موضوع مهم اما گذرا، آشنا بشی.

 نقد؛ هنرمند رو در سه وضعیت میتونه قرار بده:
۱- هنرمند رو در همون سطح قبلی باقی نگه داره. این باعث میشه تا هنرمند بدون هیچ سعود یا نزولی، همون مسیر قبلی خودش رو ادامه بده.
۲- هنرمند رو فرای سطح فعلی ببره. یعنی منتقد به آئینه ای برای هنرمند تبدیل میشه و اونرو با درونیاتی از خودش آشنا میکنه که تا بحال از وجود اونها آگاه نبوده. گذشته، حال و آینده رو برای هنرمند بازگو میکنه و اثرش رو با هنرهای دیگه میسنجه. حالا با هنرهایی در دوره های تاریخی متفاوت یا در شاخه های مختلف هنری.
۳-  نقد در این حالت باعث میشه تا هنرمند به مسیر خودش ادامه نده. چون نتیجه ای برای تاثیرگذاری خودش نمیبینه و در نهایت تصمیم به توقف میگیره.
اما با وجود تمامی این موارد، همیشه این مسئله روشن هست که نقد؛ مسیر مثبتی رو طی میکنه و با رعایت تمامی قواعد، زاویه های پنهان رو به درستی نمایش میده. منتقد؛ آئینه هنرمند هست. نه محدب، نه مقعر. آئینه ای صادق و بی آلایش که هنرمند بدون در نظر احساسات درونی خودش، منطق رو در اولویت قرار میده.

 حالا میرسیم به خود کلمه نقد.
این خیلی مهمه که بدونیم مرور و شرح، با نقد خیلی تفاوت داره. درسته که هنر مدرن اکثر مرزها رو از بین برده و هنری فرازمینی خلق کرده، اما بحث اینجاست که اصول و قواعدی ساختاری نقد، چیزی بیشتر از اینهاست. نقد برای خوش اومدن یا نیومدن ذهن مخاطب نیست. نقد؛ اما و اگر، باید و نبایدها نیست. بقول معروف: نقد دنیایی است که باید در آن فقط بدانی و بیاندیشی. نقد وجود یک روح بی جسم، در اثر است.
موردی که نقش مهمی برای منتقد در زمان نقد یک اثر ایفا میکنه این هست که منتقد، همه جانبه بودن رو باید در نگاه خودش پرورش بده. منظور از همه جانبه بودن این هست که در لحظه باید چشمان نافذش رو در یک صدم ثانیه، با قلب و مغز و اندیشه خودش هماهنگ بکنه. چشمهای هنرمند میبینه، مغزش کنکاش میکنه تا اطلاعاتش رو زیر و رو کنه، تاریخ هنر رو هم که بلعیده و حالا وقت اون رسیده که این ذهن پربار بتونه موارد لازم رو بروی صفحه ای مجازی در جلوی چشم هنرمند قرار بده و آخر سر هم قلب؛ قلبی که لحظه لحظه تپیده و مملو شده از احساسات دست نیافتنی. حالا هنرمند باید احساسش رو در کنار عقلی که از مغز نشات میگیره، به صور هماهنگ و متعادل در همون صفحه مجازی قرار بده.
بخش خیلی وسیعی از هنر امروز، مخصوص هنر نوگرای معاصر هست که با مسائل هویتی مثل فرهنگ، ملیت، نژاد و جنسیت در ارتباطه. پس بطور طبیعی، منتقد باید از این مسائل مطلع باشه و این مطلع بودن، یکی از اصول نقد هست. برای مثال هنرمندی که در مورد نقد هنری فعالیت میکنه، باید آگاهی کاملی از تاریخ هنر جهان هم داشته باشه. اون باید بتونه اثرهای هنری رو در دوره ها و سبکهای مختلف هنری تجسم بکنه تا بتونه راه خودش رو بدرستی ادامه بده. مسیر نقد هنری واقعا پر از پیچ و خم هست. فضای مه آلودی داره و شما باید چشم بصیرت رو بازکنی تا بتونی اون طرف مه رو حدس بزنی، لمس کنی و برای مردم آینده اثری باقی بگذاری. (ادامه دارد…)

 

 


منتشر شده در نسخه ششم ماهنامه دیجیتال هنرهای تجسمی پآن آرت